اينجا شهر مرده ها ست !
و من پسري از اين شهر . كه سالهاست همه تلاشش را كرده تا از اين طاعوني كه همه اين شهر را فرا گرفته است و هر روز قرباني بيشتري مي گيرد نجات پيدا كند . يك طاعون وحشتناك ! كه شايد فقط در دوره پست مدرن جايي براي رشد داشته باشد !
طاعون شهر ما شايد هيچ گاه ريشه كن نشود و فكر نكنم بشود مبتلايان به آن را نجات داد .
اينقدر وسعت اين طاعون گسترده شده است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند . خيلي ها قرباني شده اند . پايم را كه ديروز از خانه بيرون گذاشتم ، ديدم قربانيان اين طاعون را كه در تمام شهر پراكنده اند و هر كدام گوشه اي افتاده .
اينجا شهر مرده هاست !
اينجا شهر مرده هاست ! صداي مرا از يك قبرستان مي شنويد !
چند شب قبل رمان كوري را خواندم . نوشته ساراماگو . شايد خوانده باشي . همه يك شهر به طور مسري كور مي شوند . شهر مي شود شهر كورها . فقط يك نفر است كه كور نيست . فقط يك نفر !
حالا اينجا شده شهر مرده ها ! اما زندگي هنوز تمام نشده . بعضي ها هنوز زنده اند . اما شايد اگر كل شهر را بگردي بتواني به سختي پيدايشان كني ! چون زنده ها معمولا از ترس پنهان شده اند .
بد جوري ترسيده اند اين تنها زنده گان شهر ما !
من هم از ترس گرفتن طاعون درون خانه كز كرده ام . من هم بد جوري ترسيده ام . خيلي !
الآن با خودت داري مي گويي اين پسرك از چه حرف مي زند ؟ چه طاعوني ؟ چه مرگي ؟
احتمالا اهل شهر ما نيستي و گرنه اين طاعون را ديدن كه سوال نمي خواهد !
شهر من دچار طاعون بزرگ و ويرانگر فراموش كردن عشق شده است . بي اعتنايي به عشق ! جهل به عشق ! اين مردمان يادشان رفته است عشق را !
شهر مرده است ! چون نشانه مرگ ، نداشتن عشق است . نداشتن احساس !
شهر من هر كسي را كه خود را عاشق پندارد همچون يك بيگانه طرد مي كند ! همچون يك دشمن ! همچون يك بيمار !
آه ، فرار من از مرگ ، فرار من از طاعون همه گير شهر ما ، تا كي مي تواند ادامه پيدا كند ؟
از اين شهر مرده ، از اين شهر بي عشق ، خيلي خسته ام !
بعد التحرير : نگويند چرا غمگين مي نويسي ! نگويند !
چرا كه اين موجود محترم، كه نامش را غم گذاشتي ؛ مدت زيادي ست به ميهماني قلب من آمده و همه تلاشم براي بيرون راندنش را ناكام گذاشته !